غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

148

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

توجه نماى تا از غم تو رهائى يابم و عيسى با جمعى از شيران بيشهء وغا بر دشمنان تاخته چندان كشش و كوشش بجاى آورد كه كشته شد آنگاه مصعب بر شاميان حمله فرموده قاتل عيسى را بكشت و همچنان قتالى كرد كه بخيمه عبد الملك رسيده طنابهاى آن را بريد عاقبت اعدا غلبه نموده زايدة بن قدامه كه پسر عم مختار بود تيغى برو زد چنانچه از اسب درافتاد و عبيد اللّه بن زياد بن ظبيان سر مصعب را از بدن جدا ساخته نزد عبد المك برد و عبد الملك در جماد الاولى سال مذكور مظفر و منصور بكوفه درآمده مردم عراق با وى بيعت نمودند و در بعضى از كتب معتبره مسطور است كه در آن روز كه عبد الملك در قصر امارت كوفه قرار گرفت و سر مصعب را پيش او نهادند شعبى يا عبد الملك بن عمير با وى گفت كه عجب حالتيست كه درين مكان سر امام حسين عليه السّلام را ديدم كه پيش ابن زياد آوردند و سر ابن زياد را نيز در همين موضع پيش مختار ديدم و ايضا سر مختار را در نظر مصعب مشاهده نمودم و اكنون سر مصعب را پيش امير المؤمنين مىبينم و عبد الملك از استماع آنمقال متغير گشته بتخريب آن منزل فرمان فرمود مدت حيات مصعب بروايت ابن جوزى چهل و پنج سال بود روايتست كه چون عراق عرب بحوزهء تصرف عبد الملك بن مروان درآمده امارت بصره را بخالد بن عبد اللّه داد و او را گفت كه بمهلب بن ابى صفره كه از قبل عبد اللّه بن زبير بمقاتلهء ازارقه مشغولست نامهء فرست و او را به بيعت من دعوت نماى و خالد بموجب فرموده عمل نموده مهلب در سلك هواخواهان عبد الملك منتظم شد و در دفع خوارج بدستور معهود لوازم اهتمام بتقديم رسانيده اكثر عظماء آن طايفه را بقتل آورد و مملكت اهواز و فارس و عراق عجم را تسخير كرد و عبد الملك بعد از قتل مصعب چهل روز در عراق عرب توقف كرده ايالت كوفه را ببرادر خود بشير بن مروان داده روى توجه بجانب دمشق نهاد و در سنهء اثنى و سبعين عبد الملك سنان بن مكحل را بامارت خراسان فرستاد اما عبد اللّه بن حازم كه از زمان يزيد بن معاويه تا آن غايت بر آن ولايت استيلا داشت زمام ايالت را بسنان بازنگذاشت و عبد الملك ازين معنى وقوف يافته به بكير بن وشاخ كه يكى از معارف خراسان بود نامه نوشت مضمون آنكه اگر بدفع ابن حازم پردازى و مهم او را برحسب دلخواه بسازى امارت خراسان از آن تو باشد و بكير فرصت نگاه داشته شبى با اتباع خويش به خانه عبد اللّه بن حازم كه رعايت حزم نمىنمود رفت و او را كشته بر سرير امارت نشست و درين سال براء بن عازب ابو عمارة الانصارى كه از جملهء مشاهير صحابه بود از عالم انتقال نمود و همدرين سال بروايت امام يافعى احنف بن القيس التميمى كه مكنى بابو البحر و موسوم بضحاك بود جهان فانى را وداع فرمود و احنف بصفت عقل و حلم و فضل و علم اتصاف داشت و در محاربات صفين در ملازمت حضرت امير المؤمنين رايت غزو و جهاد برافراشت و او زمان فرخنده‌نشان رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم دريافته بود اما بصحبت آنحضرت مشرف نگشته بود و در وقت خلافت عمر رضى اللّه عنه بمدينه طيبه رسيده بسعادت ملازمت عترة طاهره مستسعد گرديد نقلست كه در آن اوان كه معاويه يزيد را منصب